تبلیغات
یا قائم آل محمد

بمال این چشم‌ها را

سه شنبه 22 اسفند 1391  01:44 ب.ظ

نوع مطلب :فقط برای خدا ،





+




نوشته شده توسط: paradise | آخرین ویرایش:پنجشنبه 12 دی 1392 | نظرات() 

می‌دانی می‌توانی که باشی؟

جمعه 4 اسفند 1391  07:25 ق.ظ

نوع مطلب :در فراق یار ،





شنیده‌ای که رسول خدا صلی الله علیه و آله دلتنگ که بود آن روز که در جمع اصحابش دو بار دعا فرمود:
« خدایا دیدار برادرانم را نصیبم کن »
اصحاب عرض کردند: یا رسول الله مگر ما برادران تو نیستیم؟
فرمود: « نه شما اصحاب من هستید و برادرانم قومی در آخرالزمان می‌باشند در حالی به من ایمان آورند که مرا ندیده باشند. خداوند نام‌های آنان و نام‌های پدرانشان را به من شناسانده پیش از آنکه از پشت پدران و رحم مادرانشان بیرون آورده باشد. هریک از آنان، نگهداریش از دین خود، بیشتر و شدیدتر از دست کشیدن بر بوته‌ی خار در شب تاریک و یا به دست گرفتن آتش فروزان می‌باشد. آنان چراغ‌های تاریکی هستند. خداوند ایشان را از هر فتنه و آشوب تیره‌ی ظلمانی نجات می دهد. » 1

شنیده ای که برادرش را خبر داد:
« ای علی بدان که شگفت‌آورترین مردم در ایمان و مهم‌ترین ایشان از لحاظ یقین، مردمانی در آخر الزمان هستند که پیغمبر را ندیده‌اند (و حجت از آنان محجوب گردیده) و دلیل روشن از میان‌شان رفته است (در عین حال) به سیاهی روی سپیدی (نوشته هایی که از آثار گذشتگان بر جای مانده) ایمان آورده‌اند.» 2
.
.
می‌دانی در چه زمانی هستی؟
زمانی که اگرچه سخت است نگه داشتن ایمان،
زمانی که اگرچه محجوب است حجت خداوند،
اما می‌توانی همان شوی که رسول خدا دلتنگ دیدارش بود، که چراغ‌های تاریکی‌اش خواند، که شگفت‌ترین مردم در ایمانش نامید و ...

می‌دانی می‌توانی که باشی؟
چقدر ظالمی بر خود ای نفس ...


1. (مکیال المکارم / جلد دوم / بخش هشتم / وظیفه ی سی و یکم ج2ص268)
2. (کمال الدین ج 1 ص 288)


نوشته شده توسط: paradise | آخرین ویرایش:چهارشنبه 28 مهر 1395 | نظرات() 

اَوّاب

یکشنبه 29 بهمن 1391  07:00 ب.ظ

نوع مطلب :فقط برای خدا ،




توبه، بازگشت از گناه است اما « اوبه » بازگشت است.
زنبور عسل را اَوّاب می‌گویند چون زیاد می‌رود و باز می‌گردد و در هر بازگشت شهدی همراه می‌آورد و عسلی می‌سازد.
ما کوچکتر که بودیم، برای خرید نان و ماست، روانه‌ی بازارمان می‌کردند. ما در راه به هر چیزی روی می‌آوردیم؛
چرخ و فلک می‌دیدیم، می‌ایستادیم، دعوا می‌دیدیم به دنبال ماجرا می‌رفتیم. ما برای خرید رفته بودیم و جمعی بر سر سفره منتظرمان بودند، اما بی‌خیال به هر چیزی چشم می‌دوختیم، به هر جمعی می‌پیوستیم و به جای آوردن نان و ماست بر سر سفره باید در خیابان‌ها و کوچه‌ها و کلانتری‌ها سراغمان را می‌گرفتند و در انتظارمان می‌نشستند.
اَوّاب کسی است که می‌رود و باز می‌گردد و مقهور جاذبه‌ها نمی‌شود و دل به هر کششی نمی‌دهد و چشم به هر جلوه‌ای نمی‌دوزد. او دنبال کاری است و در تمامی حوادث این کار را فراموش نمی‌کند و در هر برخوردی با هر گلی شیره‌اش را می‌مکد و حاصلش را می‌آورد.
عبدی را خدا می‌ستاید که دامن او را خار ِ حادثه‌ها و جاذبه‌ها نمی‌چسبد و کشش‌های زمینی او را سنگین نمی‌کند و در خود نگه نمی‌دارد؛ « نِعمَ العَبد »، چرا؟ « اِنَّهُ اَوّاب »
او بازگشت دارد و زیاد به سوی خدا روی می‌آورد، نه این که حرکتی نداشته باشد، برخوردی نداشته باشد، نه، در تمامی حرکت‌ها مقصد را می‌شناسد و در تمامی برخوردها کار خود را فراموش نمی‌کند. اسب‌های زیبا و مرکب‌های رام و خانه‌های راحت، او را با خود نمی‌برند که او این همه را با خود می‌آورد و شهد و حاصلش را در نزد خدا جمع می‌کند و برای او می‌خواهد.
علی صفایی حائری / تطهیر با جاری قرآن (1)

بعد نوشت:
بارخدایا ! از « خویشتنِ » من، آنچه که برداشتنش، آن را رهایی می‌بخشد، برای خود بردار
و آنچه آن را به سامان می‌آورد، بر جای بگذار
زیرا « خویشتنِ » من رو به تباهی دارد مگر آنکه تو آن را نگاه داری

دعای مکارم الاخلاقِ امام سجاد علیه السلام  ِ عزیز

نوشته شده توسط: paradise | آخرین ویرایش:سه شنبه 1 اسفند 1391 | نظرات() 

آغاز در نهایت

سه شنبه 24 بهمن 1391  05:09 ب.ظ

نوع مطلب :بخوانید، بد نیست! ،





محمد پسر اول من می‌خواست به دنیا بیاید و این تجربه اول ما بود. نصف شب بود که درد به سراغ مادرش آمد. با داروهایی که می‌شناختم کارسازی نمودم، ولی درد زایمان بود و شتاب می‌گرفت. به منزل پدر آمدم، هنوز ساعاتی تا اذان صبح مانده بود.
مادرم با چند نفر از بستگان به پذیرایی از مادر محمد مشغول شد و مرا از اتاق تبعید کرد. من از دور فریادها و ناله‌ها را می‌شنیدم و زمان بر من کند می‌گذشت. تجربه اول من بود. حدود طلوع آفتاب خانم دکتر را آوردیم. با خیال راحت‌تری در انتظار تولد نشستیم؛ فریادها و ناله‌ها زیادتر می‌شد، اما از ولادت خبری نبود. مادرم را صدا زدم، من آشفته بودم و او سرخوش. پرسیدم: آیا مشکلی هست؟ جواب داد: کار زایمان طبیعی است. گفتم: پس چه وقت فارغ می‌شود؟ با این همه ناله کی کار تمام می‌شود؟
خندید و گفت: تا نای نالیدن دارد و توان فریاد کشیدن دارد نمی‌زاید. آن جا که درد توانش را گرفت آن وقت فارغ می‌شود. مدتی گذشت. از نای افتاده بود و فقط زنجموره بود که صدای گریه‌ی محمد بلند شد و این درس را فهمیدم که:
تا نای نالیدن داری و تا آن جا که توان داری، ولادتی نیست. راه آنجا آغاز می‌شود که تو به پایان می‌رسی.


نوشته شده توسط: paradise | آخرین ویرایش:سه شنبه 24 بهمن 1391 | نظرات() 

نیست شرح این سخن را منتهی

شنبه 21 بهمن 1391  07:37 ق.ظ

نوع مطلب :فقط برای خدا ،





وَاَعْلَمُ اَنَّكَ لِلرّاجى بِمَوْضِعِ اِجابَةٍ وَلِلْمَلْهوُفینَ بِمَرْصَدِ اِغاثَةٍ 1
مى‏‌دانم كه تو براى امیدواران در جایگاه اجابتى و براى دل‌سوختگان‏ در كمین‏‌گاه فریادرسى هستی

صیادان در کوه نقطه‌ای را سنگچین می‌کنند و در آنجا مخفی می‌شوند و چه بسا ساعت ها در انتظار شکار باشند. عرب این کمین‌گاه را مرصد گوید.
معصوم علیه السلام خداوند را اینگونه منتظر دل‌شکسته‌گان داند.
اعراب عموما خانه‌های خود را بر فراز تپه‌ها و بلندی‌ها می‌ساختند. کودکان در طول روز بیشتر در دامن صحرا به بازی می‌پرداختند. در غروب آفتاب پدران فریاد برمی‌آوردند تعالوا ، تعالوا ، بیائید ، بیائید ... که هوا تاریک و کودکان در مواجهه با خطر بودند.
دنیا غفلتسرای صد خطر است و بنگر که خداوند مهربان برای بازگشت بندگان به سوی خود، چند تعالوا ، چند سارعوا و چند سابقوا در قرآن آورده است؟

ماذا وَجَدَ مَنْ فَقَدَکَ وَ مَا الَّذى فَقَدَ مَنْ وَجَدَکَ 2
چه دارد آنکس که تو را گم کرده؟ و چه ندارد آنکس که تو را یافته است؟


1. دعای ابوحمـزه امام ‌سجاد علیه السلام
2. دعای عـرفـه امـام حسین علیه‌ السلام

نوشته شده توسط: paradise | آخرین ویرایش:شنبه 21 بهمن 1391 | نظرات() 

  • تعداد کل صفحات:25  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...