تبلیغات
یا قائم آل محمد - حسینیه دل

حسینیه دل

چهارشنبه 29 آذر 1391  04:34 ب.ظ

نوع مطلب :کلمات سرخ ،




در حسینیه‌ی دلمان، مرغ‌های محبّت سینه می‌زنند و اشک‌های یتیم در خرابه‌ی چشم، بیقراری می‌کنند. سینه‌ی ما تکیه‌ای قدیمی است، سیاهپوش با کتیبه‌ی درد و داغ. درب آن با کلید « یا حسین » باز می‌شود و زمین آن با اشک و مژگان، آب و جارو می‌شود.
ما دل‌های شکسته‌ی خود را وقف اباعبدالله علیه السلام کرده‌ایم و اشک خود را نذر کربلا، و این « وقفنامه » به امضای حسین علیه السلام رسیده است. این است که زیارت، ترجیع‌بند ایّام سال ماست.
صبح‌ها وقتی سفره‌ی دعا و عزا گشوده می‌شود، دل روح‌مان گرسنه‌ی عاطفه و تشنه‌ی عشق می‌شود. ابتدا چند مشت « آب بیداری » به صورت جان می‌زنیم، تا « خواب غفلت » را بشکنیم. زیارت‌نامه را که می‌بینیم، چشم‌مان آب می‌افتد. « السلام علیک » را که می‌شنویم، بوی خوش کربلا به مشام‌مان می‌رسد. توده‌های بغض در گلویمان متراکم می‌گردد و هوای دل‌مان ابری می‌شود و آسمان دیدگان‌مان بارانی.
سر سفره‌ی ذکر مصیبت، قندان دهان‌مان را پر از حبّه قندهای « یا حسین » می‌کنیم و نمکدان چشم‌مان دانه دانه اشک بر صورت‌مان می‌پاشد. به دهان که می‌رسد، قند و نمک در کام‌مان می‌آمیزد و این محلول شور و شیرین، درمان عشق ماست و نمک‌گیر سفره‌ی حسین علیه السلام می‌شویم. این است که تا آخر عمر، دست و دل از حسین علیه السلام برنمی‌داریم. آنگاه جرعه جرعه زیارت عاشورا می‌نوشیم و سر سفره‌ی توسّل، « ولایت » را لقمه لقمه در دهان کودکان‌مان می‌گذاریم.
غذای ما از عطای حسین علیه السلام است. الحمدلله ...
در این خشکسالی دل و قحطی عشق، نم نم باران اشک، غنیمتی است که رواق آینه‌کاری شده‌ی چشمان ما را شستشو می‌دهد. خدایا ما را به چشمه‌ی کربلا و نهر علقمه تشنه‌تر کن و معمار اشک را برای آبادی دل‌هایمان بفرست.
امروز بر سرْدر ِ دل‌های ما پرچمی نصب شده که بر آن نوشته است: « السلام علیک یا اباعبدالله » 
جواد محدثی

نوشته شده توسط: paradise | آخرین ویرایش:جمعه 11 اسفند 1391 | نظرات() 

منتظر پرواز
دوشنبه 4 دی 1391 09:30 ق.ظ
دوست داشتم...به دلم نشست.
حسن عزتی
شنبه 2 دی 1391 04:15 ب.ظ
از آن زمان ک براین آستان نهادم سر

فراز مسند خورشید تکیه گاه من است

امان یا حسین علیه السلام
حبیب خادم
شنبه 2 دی 1391 02:25 ب.ظ
داریم با حسین حسین پیر می شویم
الحمد لله
مداد سفید
جمعه 1 دی 1391 02:49 ب.ظ
حرف دل بود...
شفق
پنجشنبه 30 آذر 1391 05:13 ب.ظ
بر روی نیزه ای سر تو تا بلند شد
دستی به روی دختر زهرا بلند شد

از آن به بعد روز و شب ما سیاه شد
همراه آه ما شب یلدا بلند شد

ما مهر خویش را آقا به تو نکاستیم
اصلا بدون تو شب یلدا نخواستیم
پاسخ paradise :

خدا خیرت بده شفق جان ...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.